آراد نازدانه ی ما آراد نازدانه ی ما ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره
عشق میان من و همسرم عشق میان من و همسرم ، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره
نيكان گليِ مانيكان گليِ ما، تا این لحظه: 8 سال و 28 روز سن داره

پسرانم آراد و نیکان

تا بماند به یادگار برای روزهای نوجوانی و جوانی عزیزانم از روزهایی که با عشق قد کشیدید و تک تک سلول های وجودمان رو لبریز از عطر خوش زندگی کردید

تعطیلات آخر هفته

سلام مامان جون پنج شنبه هفته ای که گذشت منو و بابایی و پسری تصمیم گرفتیم بریم شمال و یه کمی هم تفریح کنیم و هم به یه سری از کارها رسیدگی کنیم برای همین صبح ساعت 8 راه افتادیم و از اونجایی که شما عاشق مناظر شمالی وقتی از خواب بیدار شدی و جاده رو دیدی مثل همیشه اقا پسرم کلی ذوق کرد و شروع کرد به جستجو تو طبیعت یه کم بعد هم بابا جون نگه داشت تا هم خودش خستگی در کنه هم پسر عسلی عشق مامان نمیدونی با چه ذوقی به کوهها و درختها و جنگل نگاه می کرد. الهی قربون نگاه کردنت بشم پسرم   خلاصه اینکه موقع رفتن بدون اینکه آقا آراد ما رو اذیت کنه رسیدیم و بعد از اینکه آقا پسری شیرش رو خورد یه استراحت اساسی کرد. غر...
30 فروردين 1393

27/1/93

جون و دل مامان عشق قشنگ مامان سلام   امروز صبح هم طبق عادت معمول شما موندی خونه ی مامانی و من اومدم سرکار ولی خدا رو شکر چون دیشب اونجا موندیم دیگه مجبور نشدم صبح زود بیدارت کنم از خواب که بیدار شدم یه کم بهت شیر دادم  یه عالمه بوست کردم و اومدم ولی باز هم تمام هوش و حواسم به پسر قشنگمه خدایا خودت مواظب پسر گلم باش من خیلی خیلی دلتنگتم مامان جون   گل پسری مامان باز هم شیرین و شیرین تر از قبلش شده هر وقت مامان از سرکار می ره خونه تا مامان جونش رو میبینه شروع میکنه به دست و پا زدن و خندیدن (الهی من فدات بشم پسری) وقتی می گی آراد بیا دستاش رو میاره جلو که منو بقل کن( فدای چشمای نا...
27 فروردين 1393

اولین پارک آقا پسری

گل پسر مامان و بابا روز پنج شنبه 21/1/93 برای اولین بار رفت پارک و تاب بازی کرد الهی مامان قربون بازی کردن و ذوق کردنت بشه پسر گلم کلی کیف کرده بود و وقتی نشست روی تاب حسابی چسبیده بود بهش و اون لبخند خوشگلش از روی لباش پاک نمیشد جون و دل مامان امیدوارم همیشه شاد و خندون و خوشحال باشی و یادت بمونه که مامانت عاشق اون لبخند ناز پسرشه خدایا هزاران بار ازت ممنونم که آقا پسری به این نازی دارم مامانی خیلی خیلی دوستت دارم ...
26 فروردين 1393

اولین ویزیت گل پسری در سال 93

سلام عشق قشنگ مامان   پسر مامان دیشب اصلا شما خوب نخوابیدی و حسابی سرفه می کردی و نمیذاشت خوب بخوابی برای همین هم مامان تصمیم گرفت تا شما رو ببره پیش آقای دکتر و خدا رو شکر هم ایشون هم گفت چیز خاصی نیست و بخاطر شیرخشکی هست که میخوری و ماهم تصمیم گرفتیم تا از امروز به آقای آرادی مامان شیرخشک ندیم و به جاش غذاهایی رو که گل پسری می تونه بخوره بدیم تا مامان بیاد و تا فردا صبح همش شیر مامان جونش رو بخوره خدا رو شکر همه چیزت عالی بود دورسر، قد، و وزنت خوب خوب بود و امیدوارم زود زود خوب بشی گل مامان این هم از اولین عکسی که مامان جون برای آقا آراد گلم میذارم تو وبلاگش     ...
26 فروردين 1393

اندر احوالات این روزای گل پسری

گل پسری من قند عسلی من این روزا خیلی تلاش میکنه تا چهار دست و پا بره تازه گل پسری داره یاد میگیره تمام انرژیش رو جمع میکنه سرش رو محکم رو زمینه فشار میده و پاهاش رو جمع میکنه ولی فایده ای نداره و قل میخوره و برمیگرده هر دفعه این کار رو انجام میده و بعد از اینکه خسته شد دراز میکشه استراحت میکنه دوباره از اول تلاش میکنه مامان الهی قربون اون چرخیدن و تلاش کردنت بشه جونه دلم تازه پسری مامان کلی صداهای قشنگ از خودش درمیاره  ددددد یا اینکه بعضی موقع ها ب ب ب پسر گلم عاشق اینه که باهش بازی کنیم و شیطونی کنه اگه یه موقعی حواسمون ازش پرت بشه که دیگه واویلا قربون پسر بازیگوش خودم برم که خیلی خیلی شیرینه ...
25 فروردين 1393

پسر گلم 7 ماهش تموم شد

عزیز دلم  گل ناز مامان سلام عشق قشنگ مامان و بابا امروز هفت ماه قشنگ زندگیش رو به پایان رسوند و رفت توی هشت ماهگی پسر قشنگم با اومدنت زندگی مامان و بابا رو قشنگتر کردی و ازت ممنونم که هستی و امیدوارم گلم همیشه همیشه شاد شاد باشی. قربونت برم مامان امروز صبح هم مثل همیشه با کلی دلتنگی بردت گذاشت خونه مامانی تا دوباره بیام سرکار نمیدونی چه حال بدیه وقتی تنهات میذارم ولی مطمئنم خونه مامانی جات خوبه و امن واسه همین خیالم یه کم راحت میشه عزیز دلم من اینجا منتظر میمونم تا ساعت کار تموم بشه و عاشقونه بدوم بیام پیش جوجو نازم با یه عالمه بوس برای پسر کوچولو مامان ...
25 فروردين 1393